خرید بک لینک
این یادداشت امام - قلم امروز مسابقه کتبی امامت و سوره قلم کوثر بود. با نزدیک نیم ساعت تاخیر رسیدم. بچهها عقب مسجد مرتب و با فاصله زیاد نشسته بودند. مسابقه کتبی اول بود. بطرف استاد رفتم و سلام کردم. چند لحظه بودم، استاد تعجب کرد که چرا نمیرم پی کارم. گفتم برگهها دست کیه؟ استاد:تازه اومدی؟... برگه گرفتم و یه رحل خالی پیدا کردم. بچهها کنارم نشسته بودند و میخواستند برسونند. من به خودم شک دارم؛ بقیه که شاید رقیب باشند. سریع سوالات تستی و جواب دادم. ۲تا ترجمه نوشتنی بود و چندتا انتخابی. نوشتنیها رو یه مقدار گنگ نوشتم اگه قبول کنند... آخر برگه چندتا حدیث بود که باید ترجمه مربوط و انتخاب میکردیم

برچسب: یادداشت,شصت,چهارم, نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 16:24

این یادداشت دوباره هفتهای یه یادداشت امروز آخرین روز بود. مسابقه سرگروهها امروز بود. قرائت آزاد بود. بیشتر از نیم ساعت تاخیر داشتم. نزدیک مسجد بچهها اومدند که یه خبر کاملا قابل پیشبینی بدن. نفر دوم مسابقه ترتیل شدم. محمدعلی نفر اول شده بود. جایزه ت نوش جونت اول شدنت کوفتت بشه؟... پارسال هم که توی هردو مسجد اول شدی بس نبود؟(خودم هم بودم دوباره اول میشدم).مسابقه سرگروهها بیشتر از نیم ساعت تاخیر داشتم. بین سرگروهها هم مثل بچهها فعال و تنبل بود. بعضیها از قبل کار کرده بودند و قرائت بهتری داشتند. بعضی از سرگروهها هم بداهه میخوندند. بعد از مسابقه سرگروه ترسناک گفت بعضیها خیلی بم شروع کردن

برچسب: یادداشت,شصت,پنجم, نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 16:24

این یادداشت وووااااییییی مگه میشه عید فطر شما هم مبارک با تاخیر. حواسپرت تر شدهم و قالب و امروز عوض کردم. حواسپرتی که این ماه فصلش بود به اوج رسیده بود و اثرات بدی برای مسابقه ترتیل داشت. به محمدعلی اجازه دادم اول بشه. بیشتر توضیح نمیدم؛ یه ماه نوشتم، دیگه زیاد میشه. اینقدر که محمدعلی همه رو تو کلاس خفه کرد، من خیلی بیشتر همه رو تو یادداشتهای این ماه خفه کردم.امروز هم چهارشنبه بود. کلاس نداشتیم، اگه حواسپرتی و اشتباه نکرده باشم. امروز صبح همون روز بود. صبح از مدرسه تلفن زدند که کارنامه رو بگیرم. رفتم و صحنه وحشتناک و دیدم؛ نمرات درخشان بود. درخشانترین قسمت که احتمال کوری داشت، زیست بود. بیش

برچسب: یادداشت,شصت,ششم, نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 16:24

این یادداشت حیف... بالاخره کلاس خوشنویسی درست شد. بزودی میتونید وبلاگ جدیدم و دنبال کنید. یادداشت بعدی لینک و میذارم.امروز روز جایزهها بود. البته روز تاخیر هم بود؛ ۴۰دقیقه تاخیر داشتم. بچهها نشسته بودند، جلسه عمومی بود. جایزهها روی سن بود؛ پتو و پارچ. جایزه عمومی میدادند، فکر کردم جایزه مسابقهها رو دادهند. نشستم. بچهها پتو میگرفتند و چند نفر هم رنگ عوض کردند. بعد از چند دقیقه استاد نشست و سکوت کرد. صبر کرد تا سروصدای بچهها کمتر بشه.نوبت گروه استاد رسید، تعجب؟! نفر اول گروه، محمدحسین بود.اسم بقیه رو هم استاد خوند. اسم من جزو اونا بود؟؟؟!!! یعنی توی مسابقه دوم هم نشدم؟ پتوی نارنجی منتظر

برچسب: یادداشت,شصت,هفتم, نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 16:24

این یادداشت چه خبره امروز؟ یه خبر جدید وبلاگ جدیدم داره راه میوفته فعالیت خوره خط روی حواسپرت تاثیر مستقیم نداره و دو شخصیت جدا از هم میتونید دنبال کنید.امروز تصمیم نداشتم تاخیر نداشته باشم. پس باید حسابی دیر میرفتم. تمرین روزانه هم که تعطیل، کف دست نرم، عضلات منبسط، ایستادن با قوز، سرعت کم، تنبل شدم، تمرین برای کلاس هم که اصلا نمیشه، اما تمرین خوشنویسی هیچ تنبلی یی نداره. با با ۵دقیقه تاخیر اضافه ۱۸۳۰ به مسجد رسیدم. از حیاط گروهها رو ندیدم و صدای بلند نشنیدم، حالت سوم هم به ذهنم نرسید. رفتم داخل دیدم جلسه عمومی ه و بدون سیستم صوتی ادامه داره. ادامه رو بخونید حیفه. همه نشسته بودند و جای خال

برچسب: یادداشت,شصت,هشتم, نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 16:24

امروز هم با تاخیر رفتم کلاس. نیم ساعت تاخیر داشتم. از در مسجد که رفتم داخل، جمعیت زیادی و اون بالا دیدم. استاد نبود. رفتم قرآن بردارم دیدم قرآن ۶۰۴ صفحهای نیست. یکی از قرآنهای سایز کوچکتر برداشتم که حاشیه نداره و کل صفحه متن قرآن ه. چند سال پیش استفاده از این سایز قرآن زیاد شد، تا اینکه استفادهش توی کلاس ممنوع شد. رفتم نشستم بدون اینکه رحل بردارم. وقتی نشستم یادم اومد؛ اما شاید رحل هم نبود. دوتا گروه با یه سرگروه نشسته بودیم. محمدعلی نبود. من که تازه رسیده بودم، اول همه ترتیل خوندم. صدای خیشوم نسبت به قبل کمتر شده بود، اما هنوز صدای دهن کم بود. مگه مسابقه ترتیل صدام و پشت میکروفون بوضوح و ب

برچسب: یادداشت,شصت,نهم, نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 16:24

این یادداشت مفصل ...؟ از خوره خط خبر داده بودم زودتر از اینکه متنی نوشته باشم. بزودی همین روزا مینویسم و راه میوفته. میتونید اون یکی شخصیتم و بخونید. اگه از کنار صفحه وبلاگ و باز کنید میتونید خوره خط و بخونید. امروز هم نمیتونستم تاخیر نداشته باشم. با بیشتر از نیم ساعت تاخیر به مسجد رسیدم و دیدم جمعیت زیادی دور استاد نشستهند. از وقتی قرآنها صحافی شده، مثل رحلها گنج شده و برای تاخیری هایی مثل من بسختی گیر میاد. رفتم طرف گروه وایستادم تا یه جای خالی پیدا بشه. نشستم. ۱۴امین نفر بودم. محمدعلی نبود. اگه واقعا سرگروه شده چه حیف که قبل مسابقه نشد. ۲ماه پیش که بعد از چند ماه دوباره با صدای دورگه ا

برچسب: یادداشت,هفتادم, نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 16:24

این یادداشت انگیزه عمیق خبر جدید بزودی فعالیت خوره خط شروع میشه با بازکردن خوره خط از قسمت لینک دوستان میتونید یه شخصیت دیگه از من ببینید. یه انشا هم تو راهه این یکی مثل ۳ ضعیف نیست امتحان خرداد نوشتم و ۲۰ گرفتم. با خوشنویسی و انشا دشمن بودم تا اینکه فهمیدم...امروز هم تاخیر داشتم؛ نیم ساعت. میخواستم مثل همیشه با ۲۵ دقیقه تاخیر برسم، اما ۱۸۳۰ رسیدم به مسجد و موتور آشنا ندیدم. رفتم داخل و دیدم استاد و استاد دوم و محمدعلی نیستند. بچهها دور یه سرگروه دیگه نشستهاند چه سرگروهی... چندتا رحل کنار ستون بود برداشتم و نشستم. ترتیل میخوندند چه ترتیلی؛ کسی نمیدونست نفر بعدی کیه. متین مشغول روبیک بود.

برچسب: یادداشت,هفتاد,یکم, نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 16:24

این یادداشت شروع جدی و رسمی این روزا وقت طلا که نه کیمیا شده نه از تمرین لحن راضیم نه خوشنویسی نه قرائت؛ نقاشی هندسی هم که هیچی ابزار هم برای خرید دارم که رویا شده. تو این تنگی وقت نرسیدم برای خوره خط یادداشت بنویسم ۴روز برای نوشتن دارم حافظه میان مدتم پر شده داره کم کم فراموش میشه. هرروز پشیمون میشم اما دوباره اتفاقات نوشتنی اضافه میشه.امروز هم تاخیر داشتم نیم ساعت، وقتی رسیدم دیگه دیر شده بود. آخرین قرآن معمولی و رحلهای کوچک مونده بود که همیشه هست. وقتی نشستم یه جای خالی کنار استاد دیدم. توی مدرسه ردیف اول خوشم نمیاد، اما اینجا بهترین، نزدیکترین به استاده.استاد یه آیه سخت جدید با سرعت زیاد

برچسب: یادداشت,هفتاد,دوم, نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 16:24

قلم کتابت گرفتهم که اگه خواستم یه متن خوب بنویسم از مداد استفاده نکنم. یه ایده دیگه هم دارم میخوام قلم کتابت شبیه مداد بتراشم توش نی خودکار بذارم علاقهیی که به چوب دارم ایدههای ناموفقی میشه اما این قابل محالیت نیست. ادامه رو بخونید اعداد باورنکردنی وحشتناک یعنی ۹۷.۵ درصد تخفیف که شاید تصورش سخت باشه. اینجا فعال شدم دیگه وقت ندارم به تمرین خط برسم اونجا تنبلی کردم. امروز اولین روز نتنبلی بود. امروز نیم ساعت تاخیر داشتم اما دست پر که نه مغز پر رفتم. با این تاخیر بیشتر از همیشه انتظار داشتم رحل و قرآن گنج باشه؛ اما پنجمین نفر بودم که بین ۴ جای خالی کنار علی نشستم. علی قبل از اینکه شروع کنه گفت

برچسب: یادداشت,هفتاد,سوم, نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 16:24

صفحه بندی